پدر و مادر من هر دو دنباله ی نام خانوادگی شون "سیس" دارن. من هم دارم. سیس، یه شهرستانک خیلی کوچیکه، یه جایی بین صوفیان و شبستر. حدوداً پنجاه کیلومتری شمال غرب تبریز. محل تولد من یه جایی بوده خیلی دور
و اما سیصدمین پست...این وبلاگ رو تقریباً ده سال پیش افتتاح کردم. اوایل شعر و مطالب کپی پیستی توش می ذاشتم. بعدها کم کم شروع کرده بودم به نوشتن به قلم خودم در حد یه پاراگراف لابلای شعرها... کم کم حرف ه
شاکی ام... از خودم. چون هنوز نتونستم اپلای دکترا بگیرم و نمی تونم هم فراموشش کنم. شرایط کاری تو ایران چنگی به دلم نمی زنه و اون قدر بهم انگیزه نمی ده که از خودم مطمئن باشم که مثلا سه ماه یا شش ماه حاض
پانزده شانزده ساله بودم. خاله ام برای خواستگاری از شهرستان آمده بود خانه ی ما. پدر و مادرم چیزی به من نمی گفتند چون کاملاً مخالف بودند. خاله ام به من می گفت:" می خوای چی کار کنی تو زندگیت؟""دلم می خوا